محمد رضا واليزاده معجزى

155

تاريخ لرستان ( روزگار پهلوى ) ( فارسى )

غلامعلى خان و صيد عبد الحسين خان بىاجازه از خانه منصور خان كه ياور اسفنديار خان هم در آن‌جا بود به خانه خود برگشتند و ياور دو نفر سرباز مأمور آوردن آنها كرد و چون به خانه غلامعلى خان آمدند باقر چقلوند « 1 » به غلامعلى خان گفت : به خدا مىخواهد تو را توقيف كند و الا در اين شب برايت حلوا پخته‌اند ؟ بعد پيشنهاد مىكند كه غلامعلى خان از رفتن با آنها امتناع كند و او حاضر است هردو نفر را بكشد و خود به همراه عده‌اى ديگر با غلامعلى خان فرار كنند . غلامعلى خان در جواب باقر چقلوند مىگويد با اين كار موافق نيستم . آنگاه سوار شده به اتفاق دو نفر سرباز به در خانه صيد عبد الحسين خان رفتند و سربازان به او هم پيغام ياور را رسانيدند . صيد عبد الحسين خان گفت ياور در اين موقع با من چه كار دارد ؛ شما برويد فردا من هم خدمت ايشان خواهم رسيد . نظاميان قبول نكرده و گفتند به‌طور حتم بايد حاضر شويد و خلاصه در نتيجه سماجت سربازان بالاخره صيد عبد الحسين خان هم سوار شده و متفقا به سوى خانه منصور خان واقع در كاسيان به راه افتادند . توقيف خوانين جهان بر آب نهاده است و زندگى بر باد * غلام همت آنم كه دل بر آن ننهاد جهان نماند و خرم روان آدمى * كه بازماند از دور جهان به يكى ياد سراى دولت باقى ، نعيم آخرت است * زمين سخت نگه كن ، چو مىكنى بنياد كدام عيش درين بوستان كه باد اجل * همى برآورد از بيخ قامت شمشاد هرچند كدخدا باقر چقلوند غلامعلى خان را از توقيف و اعدام ترسانيد و به او گفت تو را براى زندانى كردن خواسته‌اند لكن غلامعلى خان كه حسين آقا خان را امير لشكر متشرع و متدينى مىدانست و بعلاوه با آن‌همه مهر و محبت كه از وى ديده بود هرگز خيال نمىكرد در پشت قيافه نجيب و با اين رقت قلب امير لشكر ، غير از محبت چيز ديگرى وجود دارد ، روى اين اصل تقريبا بدون واهمه تقاضاى ياور را دوستانه و يا امرى لازم تلقى كرده و خيال كرد در مورد خلع السلاح احتياج به وى و ديگران پيدا شده [ است ] . وقتى كه غلامعلى خان و صيد عبد الحسين خان به خانه منصور خان وارد شدند ولى الله خان پسر پاپى [ ؟ ] على حسن خان و لطيف خان پسر شيخ على خان نيز قبل از آنها ، با پاى خود به دام

--> ( 1 ) . باقر چقلوند از كدخدايان بيرانوند و داماد غلامعلى خان بود .